لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
سه حکایت آموزنده
چنين حكايت كنند كه...
همنشيني با فرد نابينا
شخص پرخوري هنگام افطار با كوري هم نشين شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمي داد.
هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اولبار بدان سبب كه مرا با كوري هم مجموع كردي و چنين انگاشتم كه كاملا خواهمخورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اينكه اين كور مرا نخورد
همه ماست هاي خود را كيسه كردند
وزيربه پادشاه مي گويد: قوت مردم فقير ماست است و ماست بند ها نيز مرتب قيمتماست را بالا مي برند. حكمي بده كه قيمت ماست ها زياد نشود.
پادشاه نيز امر مي كند كه قيمت ماست نبايد از فلان مقدار بيشتر شود.
روزيبه پادشاه خبر مي دهند كه ماست بند هاي شهر دو نوع ماست مي فروشند. ماستشاه عباسي كه به قيمت اعلام شده فروش مي رود و ماستي كه به قيمت بالا فروشمي رود.
پادشاه با لباس مبدل به بازار مي رود و طلب ماست مي كند. ماستبند مي گويد: چه ماستي مي خواهي؟ پادشاه با تعجب مي پرسد: ماست مي خواهمديگر! چه فرقي مي كند؟ ماست بند مي گويد: گوئي تازه به اين مملكت آمدي؟! در اين ولايت دو نوع ماست داريم. ماست شاه عباسي كه همان دوغي است كه درجلوي در است و به قيمت اعلام شده به فروش مي رود و ماستي هم پشت دكانداريم كه ماستي سفت و آب رفته است و قيمتش بالاتر از قيمت اعلام شده است. حالا از كدام مي خواهي؟
پادشاه دستور مي دهد كه ماست بند را وارونه ازدر دكان آويزان كنند و كمرش را محكم ببندند و تمام ماست هاي آب بسته را درپاچه هاي شلوارش بريزند و بعد پاچه هايش را محكم ببندند و آن قدر در آنحالت بماند تا تمام آب ماست ها كشيده شود.
بعد از اين حكم تمام ماستبند ها از ترس شاه ماست هاي خود را در كيسه كردند و مقابل در دكانآويختند. از آن پس هر كسي كه كاري را از روي ترس و اجبار انجام مي دهد ميگويند كه: فلاني ماستش را كيسه كرده است
بنياد ظلم از اندك شروع شود
روايتكرده اند كه براي انوشيروان عادل در شكارگاهي گوشت شكاري را كباب كردند. نمك در آنجا نبود پس يكي از غلامان به روستايي رفت تا نمك بياورد.
انوشيروانبه آن غلام گفت: نمك را به قيمت روزانه ( نه كمتر) خريداري كن تا آئيننادرستي را بنيان نگذاري و در نتيجه روستا خراب نگردد.
به انوشيروان گفتند: اندكي كمتر از قيمت خريدن چه آسيبي مي رساند؟
انوشيروان پاسخ داد: بنيان ظلم در آغاز از اندك شروع شده و سپس به طور مكرر بر آن افزوده شده و زياد گشته است
اگر از باغ رعيت ملك خورد سيب برآورند غلامان او درخت از بيخ
همنشيني با فرد نابينا
شخص پرخوري هنگام افطار با كوري هم نشين شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمي داد.
هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اولبار بدان سبب كه مرا با كوري هم مجموع كردي و چنين انگاشتم كه كاملا خواهمخورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اينكه اين كور مرا نخورد
همه ماست هاي خود را كيسه كردند
وزيربه پادشاه مي گويد: قوت مردم فقير ماست است و ماست بند ها نيز مرتب قيمتماست را بالا مي برند. حكمي بده كه قيمت ماست ها زياد نشود.
پادشاه نيز امر مي كند كه قيمت ماست نبايد از فلان مقدار بيشتر شود.
روزيبه پادشاه خبر مي دهند كه ماست بند هاي شهر دو نوع ماست مي فروشند. ماستشاه عباسي كه به قيمت اعلام شده فروش مي رود و ماستي كه به قيمت بالا فروشمي رود.
پادشاه با لباس مبدل به بازار مي رود و طلب ماست مي كند. ماستبند مي گويد: چه ماستي مي خواهي؟ پادشاه با تعجب مي پرسد: ماست مي خواهمديگر! چه فرقي مي كند؟ ماست بند مي گويد: گوئي تازه به اين مملكت آمدي؟! در اين ولايت دو نوع ماست داريم. ماست شاه عباسي كه همان دوغي است كه درجلوي در است و به قيمت اعلام شده به فروش مي رود و ماستي هم پشت دكانداريم كه ماستي سفت و آب رفته است و قيمتش بالاتر از قيمت اعلام شده است. حالا از كدام مي خواهي؟
پادشاه دستور مي دهد كه ماست بند را وارونه ازدر دكان آويزان كنند و كمرش را محكم ببندند و تمام ماست هاي آب بسته را درپاچه هاي شلوارش بريزند و بعد پاچه هايش را محكم ببندند و آن قدر در آنحالت بماند تا تمام آب ماست ها كشيده شود.
بعد از اين حكم تمام ماستبند ها از ترس شاه ماست هاي خود را در كيسه كردند و مقابل در دكانآويختند. از آن پس هر كسي كه كاري را از روي ترس و اجبار انجام مي دهد ميگويند كه: فلاني ماستش را كيسه كرده است
بنياد ظلم از اندك شروع شود
روايتكرده اند كه براي انوشيروان عادل در شكارگاهي گوشت شكاري را كباب كردند. نمك در آنجا نبود پس يكي از غلامان به روستايي رفت تا نمك بياورد.
انوشيروانبه آن غلام گفت: نمك را به قيمت روزانه ( نه كمتر) خريداري كن تا آئيننادرستي را بنيان نگذاري و در نتيجه روستا خراب نگردد.
به انوشيروان گفتند: اندكي كمتر از قيمت خريدن چه آسيبي مي رساند؟
انوشيروان پاسخ داد: بنيان ظلم در آغاز از اندك شروع شده و سپس به طور مكرر بر آن افزوده شده و زياد گشته است
اگر از باغ رعيت ملك خورد سيب برآورند غلامان او درخت از بيخ
نظرات شما عزیزان:
تاريخ : 28 اسفند 1388
| 5:10 بعد از ظهر | نویسنده : سینا |
















































لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید